تبليغاتX
آقا امين - آقا امین و آشفتگی
روزمره نويسي
سلام
حالت چطوره ؟ خوبی؟
.... نمی دونم چرا همیشه اول حال شما رو می پرسم ، اما آخرش هیشکی نمی گه حالش خوبه یا نه... .
امروز دلم گرفتس ! چراش رو نمی دون !
شاید به خاطر صحبتی بود که بابام باهام کرد !
یه ذره  هم دلهره بابت امتحان توی دانشگاه دارم ! همه شون رو براتون میگم .
امروز بابام تو خونه بودیم که بابام گفت امین راستی از اون یه میلیون و نیمی که بهت دادم چقدر تو حسابت داری؟
گفتم صد تومن !
بعد بابام متعجب که چرا فقط صد هزار تومن مونده برام ! منم چون قبلن واسه مامانم لیست داده بودم که پولا رو چیکار کردم گفتم به مامان لیستش رو دادم !
البته بابام قانع نمیشد !
حالا این زیاد مهم نیست !
آخه پول رو که سیگار نکشیدم دودش کنم بره هوا ! پول کلاس و لباس و گوشی و اینا رو دادم ! می دونی هی من با خودم می گفتم آخرش بابام بامبول در میاره می گه همش رو خودت خرج کردی! آخه ... می دونی شاید دویست سیصد تومن باید بهشون بدم ! حالا اگه ندم هم اتفاقی نمی افته ! اما بعدن میترسم دیگه بابا بهم اعتماد نکنه !
دومین مسئله یی که به نظرم توی حال بهم ریخته ی من تاثیر داشت این بود که سر امتحان اندیشه 2 بودیم ، حالا نمی دونم بهتون گفتم یا نه ، من تو امتحان راحت تقلب می کنم ، طرفی هم که از روش تقلب می کنم اصلا متوجه نمیشه ! از بس سریع و زیبا و حساب شده عمل می کنم ! از همه هم تقلب نمی کنم ! همیشه از سمت راستیم و جلوییش و سمت چپیم و جلوییش تقلب می کنم ، غیر از این چهار موقعیت دیگه از کس دیگه تقلب نمی کنم ، شاید بعضی موقع ها هم از جلوییم یه چیزایی ببینم ! حالا قضیه چی بود ؟ قضیه این بود که امروز من درسم رو خوب خونده بودم ! بعد ش بقل دستیم دوستم بود که توی امتحانات قبلیم خیلی از روش دیده بودم ! یعنی همیشه نسبت به من لطف داشت ، آره ، من صفحه اول سوالاتم رو تموم کردم و نگاه به ورقش کردم دیدم تازه رو سوال سه رسیده ، سوال دو رو هم جواب نداده ، صداش زدم ، احسان .. احسان ، اما مگه نگام می کرد می خواستم بگم بیا از روی من بزن ! یعنی تا آخر امتحان انقدر داد زدم و احسان احسان کردم ، اما مگه توجه می کرد ، آخرش مراقب امتحانات به من اشاره کرد ، گفت بیا ، منم ناراحت رفتم جلو .... صورتم رو محزون کردم ، آقا ما نبودیم ، آقا ببخشید ، آقا به خدا ... آقا دیگه تکرار نمی شه ، آقا تو رو خدا ! (انقدر التماسام خنده دار بود که خودم تو اون لحظات یاد فیلمای تلوزیون  "که یه دانش آموزی  گوشش توسط ناظم گرفته شده و هی می گی آقا غلط کردیم!!! "  افتادم !) بعد مراقب گفت کارت دانشجوییت ! بهش دادم ، یه نگاهی به من کرد گفت زشته این کارا ! بشین روی این صندلی جلویی! .. امتحان تموم شده بود ! ورقه ها رو همون مراقبه تحویل می گرفت ! امتحان که تموم شد و من ورقه رو به اون تحویل دادم ! همش می ترسم نکنه برگم رو خط بکشه !!!
امتحان که تموم شد رفتم سراغ احسان بهش گفتم چرا هر چی صدات می کردم جواب نمی دادی ! گفت فکر کرم یه سوال گیر افتادی می خوای بپرسی ! منم از اونجایی که همش شانسی می زدم نمی خواستم با چراغ من بیای تو چاه ! منم به گفتم من می دونستم که درست رو نخوندی می خواستم بهت برسونم بهت جواب سوالا رو بگم !! در اون لحظه بود که احسان ان کف شد !
هووووووووففففففف !
گوش دادن به این موزیک هم از عوامل اندوه من نیز می باشد !
محسن یگانه می خونش!

http://daneshema.persiangig.ir/audio/Cheshmat.mp3

سر  از کار چشمات، کسی در نیاورد /که هرکی تو رو خواست، یه روزی بد آورد
برای دل من، واسه جسم خستم/منی که غرور رو ، تو چشمات شکستم
واسه من که بر عکس کاره زمونه/ یکی نیست که قدره ، دلم رو بدونه
...

فعلا بای !

در ضمن زین پس تند تند آپ می شم !

+ نوشته شده در  8 Jun 2008ساعت 6:42 PM  توسط آقا امين  |