روزمره نويسي
21 Jun 2008
بحث از سکس توی جامعه شروع شد و لوبیا و جهانگیر و شیدا یه سری نظراتی دادن ! که واقعا مفید بود!
می دونی من هی از فکر کردن گفتم و فکر کردم ، .... می دونی من طرف شیدا رو میگیرم ، در عین حال حرف جهانگیر و لوبیا رو اشتباه نمی دونم ! به نظر من ما می تونیم مشکل رو از خانواده ها رفع کنیم !و حرفم رو از خانواده شروع میکنم.
توی خانواده ایرانی که پدر و مادر غیر از سیر کردن شکم بچه به چیزه دیگگه ای فکر نمی کنه ، انتظار دیگه ای نمی شه داشت که نسل جوون امروز که حاصل تربیت خانواده های دیروز هستن از این بهتر بشن ! شخصی به خودش اجازه میده که لودگی کنه و شخصیت اخلاقی نداشته باشه و توی خودش یه حس ترمز و اخلاق و قید و بند نداشته باشه و براش افراد مهم نباشن که شخصیت نداشته باشه ! شخصیت افراد چطوری شکل می گیره؟ خب توی خانواده ، خانواده ها چقدر به اینکه بچشون شخصیت داشته باشن اهمیت میدن؟ خب میشه گفت هیچی! نهایتا پدر و مادر میگن هر چی بخواد بهش دادیم ! می گن بچمون کم و کسری نداشته ! اما آیا کسی به این موضوع فکر میکنه فردایی که قراره فرزند من بره توی اجتماع و جزوی از جامعه بشه ! آیا من کاری کردم که این بچه آدم باشه! شخصیت چطوری بوجود میاد؟ می دونی مطمئنن شخصیت توی خونواده ای که بابا و مامان هی می زنن تو کله ی هم و هی بهم فحشای رکیک می دن بوجود نمیاد! شخصیت توی یه خونواده ای بوجود میاد که واسه ی بچه اهمیت قائل باشن ، بهش اجازه بدن که بچه هم فکر کنه ! توی فکر کردن بهش کمک کنن! نظرات بچشون براشون مهم باشه ! اونو به فکر کردن وادارن ! از خوب و بد جامعه و از باید و نباید ها براش بگن ! بهش عزت نفس بدن و اینکه به بچشون بفهمونن که ارزش منده و مواردی که شخصیتش رو میاره پایین بهش بفهمونن و ملکه ذهن بچشون کنن ! اون موقع وقتی بچه بزرگ شد و اومد تو سن نوجونی و خواست وارد اجتماع بشه ، یه چیزی تو وجود خودش داره و دیگه مثل بعضی ها نیست که خودشون رو به جامعه عرضه میکنن ! بلکه شخصیت خودشون رو به جامعه عرضه میکنه! ، یه چیزی که یه نفر اگه خواست یه عکس آنچنانی براش بلوتوث کنه ! پسره اونقدر دلش قرص باشه که بگه نه ، نمی خوام !و برای خودش و فضای ذهنیش ارزش قائل بشه ! براش مهم باشه که نباید به یه فرد توی جامعه آزار برسونه ! وقتی هم بزرگتر شد ، می تونه به این موضوع سکس فکر نکنه ! یا اگرم به سکس فکر می کنه لا اقل مزاحم افراد جامعه نمیشه ! لودگی نمی کنه !
می دونی در مورد اینکه یه جوونه 19 ساله باید در مورد 3ک3 چیکار کنه واقعا راهکاری وجود نداره !نه میشه گفت بذار هر کاری می خواد بکنه نه میشه گفت هیچ کاری نکنه ! اگه بخواییم بگیم صیغه کنه ، که وا ویلا ! البته ما که نچشیدیم ، اما اونایی که چشیدن میگن طعمش رو که بچشی دیگه تمومه ! عادت میکنی ! بعدش هم یه بحثی میاد وسط به اسم تنوع طلبی ! هی از این می چشی ، هی از اون می چشی ! بعدا هم که ازدواج می کنی ، نمی تونی تحمل کنی ! آخه تنوع طلب شدی! و بعد دیگه خونواده ای نداری!چون بخاطر هوس بازی طرف از هم پاشیده!!
اگه هم بخواییم بگیم نچش واقعا نمی شه ! یه پسر 19 ساله با اون همه عطش ، واقعا می خواد چیکار کنه ! نمی دونم می دونید یا نا ، اما توی منحنی که مربوط به عطش 3ک3ه ، 19 سالگی بالاترین حد رو توی جدول داره ! می دونی اگه بخواییم بگیم ازدواج کن ، مسائلی مثل خونه و کار و از این جور حرفا و مهم تر از همه رشد نکردن عقل به اندازه کافی هم هست ! نمی دونم من وقتی فکر می کنم احساس می کنم همین جنگولک بازی ها انگاری راه درستیه ! البته یه سری از روانشناس ها می گن خود ا*ر*ز*ا*یی کنید و می گن خیلی خوبه و از این حرفا ! من نمی گم تا حالا از این کارا نکردم ، اما این کار باعث میشه که بعدن ازدواج کردیم دیگه از همسرمون لذت نبریم و دوباره همون خودارزایی خودمون رو شروع کنیم ! البته بماند که خود ا****ر***زایی دفعه اول خیلی حال میده و در نهایت به یه عادت تبدیل میشه که هیچ لذتی نداره به جز تخلیه !
دیگه نمی دونم چی باید بگم !
همین !
18 Jun 2008
توی وبلاگ "اعترافات شادنه" بودم که یاد یه نظریه ای افتادم ، البته نظریه پردازش یکی از رفیقای خودمه...نظریه اش اینه: "هیچ پسری وجود نداره که kun نداده باشه و یا اداش رو در نیاورده باشه!" "و هر کسی هم که وقتی این جمله رو میشنوه بخنده ، حتما این کارو کرده!" .
به نظر من یکی از عواملی که مردا و پسرا انقدر عقده ای و شهوتی هستند و با دیدن گردن یه خانوم هم امکان داره ارضا بشن اینه که جامعه طوریه که اینا اینطور بار اومدن... البته من خودم رو توی این موضوع بی طرف قرار میدم ، یه سری ها میگن "جامعه باید آزاد باشه ، تا آدم ها (آقایون دیگه!) عقده ای بار نیان" ، می دونی این نظریه یه مقداری مثل توهین می مونه ، یعنی مردا برم نگاه زنا بکنن تا دلشون سیر شه! ... فرض کن یعنی ما مردا برای اینکه این طوری نباشیم ، باید از زنا بخواییم که راحت باشن!!!!!!!!!!!!!1 با این مسئله حال نمی کنم! خیلی حیوونیه!
لبته شایدم منظور اون افراد از جامعه باز اینه که آدم ها و مردم توی یه جامعه راحتی باشن و یه محلی هم باشه که افراد اونجا کارایی بکنن تا عقده ای نشن! حالا یه مسئله ای! مگه الان معضلی به نام زنان خیابانی نداریم؟؟!
به نظر شما راه چاره چیه؟ من فکر کنم این رفتار های ندید بدید بازی آقایون ماله یه سنه خاصه ، یعنی منظورم اینه که همون طوری که سرکشی یکی از خصوصیات دوران نوجوونیه ، عقده ای بودن م ماله یه دوره ی خاصیه! حالا چه دوره ای من نمی تونم تخمین بزنم ! البته شاید این نظر هم درست نباشه ، آخه من به هر سنی که فکر می کنم می بینم که شوق 3ک3 و عقده تو وجود همه سنی هست! شاید هم می شه گفت کلا مردا ذاتن ح*ش****ری هستن! نمی دونم والا!
شاید بی تربیتی باشه !شاید هم یه اعتراف که تا حالا به کسی نگفتم ! حتا به عیال ! البته یه سری هاش رو گفتم ! حالا که اینجا مطرحش کردم باید کامل و جامع بهش بگم!
می دونی من هم یادم میاد وقتی بچه بودم ، زیر هفت سال بار ها و بار ها با همسالانم شلوار ها مون و در آوردیم و یه سری ادا هایی در می آوردیم! ادای 3ک3 ... نمی دونم چرا این کارو می کردیم ... همیشه به خودم می گم کاشکی مامانم نمی ذاشت با اون بچه ها بازی کنم تا حداقل همچین چیزایی تو خاطراتم نبود.!
اسم کوچه و 3ک3 اومد یاد یه جکی افتادم: "یه روز به یه قزوینیه میگن یه خاطره خوب تعریف کن ، میگه : شب بود چند تا پسر بچه خوشگل تو کوچه بودن! بهش میگن یه خاطره بد تعریف کن ، میگه : بچه بودم ، شب بود ، تو کوچه بودم!"
به نظر من صحبت کردن از 3ک3 هنوز خیلی جا داره ! و هنوز خیلی ها(خانووم ها) روشون نمی شه صحبت کنن در موردش ، البته حق هم دارن ، چون توی ایران ما ، شاید هم فقط توی ایران اینجوری نباشه ، نمی دونم ، اما من طبق معمول تیغم رو می ذارم رو گردن ایران و می گم توی ایرانه ما بین زنای هرزه و غیره هرزه فرق نمیذارن! به هر حال... دوست داشتم بیشتر در مورد این موضوع صحبت کنم... باید نظر شما رو دونست!
مرتبط:
http://www.prfco.com/modules.php?name=Forums&file=printview&t=1133&start=0
http://www.iran-uk.com/article.php?id=16594
http://sibestaan.malakut.org/archives/2004/03/post_110.shtml
پ.ن1: می خواستم یه توضیحی در مورد ستونهای وبلاگ بدم!
ستون Sms Blog جدیدا راه اندازی شده و با اس ام اس اداره میشه ! یعنی من وقتی تو خیابونم و یا هر جای دیگه ، با اس ام اس وبلاگ رو اداره میکنم! و مطلب ها رو اونجا می نویسم!
ستون Linkdump هم مطالبیه که به نظرم جالبه و پیشنهاد می دم شما بخونیدش!
ستون Updating Blog's هم ستونیه که وقتی وبلاگ های دیگه آپ دیت میشن و مطلب جدید می نویسن ، من متوجه میشم و میرم مطالبشون رو می خونم! پیشنهاد می کنم ، وبلاگ نویسایی که بد جور وبلاگخون هستن ، از این سیستم بلاگرولینگ استفاده کنن! همین!
پ.ن2: بازم میگم ، زین پس وبلاگ زود زود آپ میشه! هی نیام به یکی یکی تون ایمیل بزنم!
فعلا بای
14 Jun 2008
تا حالا به عاشق شدن فکر کردی؟
آدم طرف مقابلش رو دوست داره ، بهش عشق میورزه و مهمتر از همه طرف مقابلش رو مال خودش می دونه، توی همه نوع محبت و عشقی احساس تصاحب هست ، مثلا " یه دختر کلی به پسر تو ذهنش عشق می ورزه ، کلی تو فکرش و دنیای خودش به عشقش وفاداره ، اما پسر خب خبر نداره ، و با یکی دیگه می پره ، و دختر وقتی متوجه میشه ،انگار دنیا رو سرش خراب شده ،چون اوون پسر رو مال خودش می دونسته و تحملش چه سخته... .
به نظر من آدما هر چیزی رو که خیلی دوست دارن ، می خوان اون چیز مال خودشون باشه! مثلا فرض کن تو خیابون داری میری ازکفش یه آقاهه خوشت میاد ، سریع بوم رنگ فلزیتو از کیفت در میاری پرت می کنی طرف صاحب کفشا ، هووووو هووووو هووووو میره طرف پای مرده و کفشا رو برات میاره ، حالا مهم نیست که جفت پایه مرده قطع شده ، فقط حیف که باید بقایای پاها رو از توی کفش در بیاری و دستت خونی نیشه!
می دونی ما نمی تونیم هر چیزی رو که می خوایم تصاحب کنیم ، با اینکه بخوایم مال ما باشه!
خواننده های هر وبلاگ ستاره هایی هستند که هر وبلاگنویسی دوست داره تو آسمون وبلاگش داشته باشه ،وتلاش میکنه تعداد این ستاره ها بیشتر بشه ،تا وقتی می خواد بنویسه نور این ستاره ها صفحه کیبورد رو روشن کنه و چشماش رو باز کنه.این ستاره ها کم کم به جزئی از خود وبلاگنویس تبدیل میشن به طرزی که که نبودن اونها برای وبلاگنویس غیر قابل تحمل میشه ...
البته خیلی ها هم اینجوری نیستن اما لا اقل من اینطوریم ... .بیاید بقلم ستاره های منننننننننننن!!!!!
پ.ن: محض اطلاع دوباره ،پاراگراف های اولی با پراگراف اخری رابطه دارن!
پ.ن2:امیدوارم بعضی از دوستان توجیه شده باشن که چرا وقتی اونا رو توی یه وبلاگ دیگه دیدم ، باهاشون یه شوخی هایی کردم!
پ.ن3:دنیای مجازی هم مثل دنیای واقعی برای من یه دنیایه کامله... .
13 Jun 2008
اهم... اهووم ! چیه خب گلوم گرفته ! حححخخخحمونچچ!
سلام!
اولن:
یکی از دوستان در اقدامی انتحاری از من پرسیده بود "
"فرضا من می گفتم منتظر نوشته های جواد ترت هستیم " چی میشد!
اولندش که بدلیل نداشتن حس انتقاد پذیری حتی اندازه ی یه دونه ارزن من سیبیلام و تاب می دادم و می گفتم : آهای نفس کش ! این به من میگه جواد! نه دایی من امینم اشتب گرفتی!
البته اینا همه فرضن هستش! یا مثلا یه شمشیر لینچانی از توی پاچه شیش خشتکه شلوار در میاوردم و شق می زدم وسط سرت تا مثل فیلم Wrong turnهمونجایی که قوله با تبر زنه رو از وسط دو نصف می کنه منم تو رو دو نصف می کردم و با برو بچه می رفتیم گوشتت رو کباب می کردیم و می خوردیم!
یا مثلا من یه هفتیر بر می داشتم می گفتم چی داداش؟ بنگ بنگ بنگ سوراخ سوراخت می کردم!
البته مسالمت آمیز هم میشه! مثلا می گفت از اظهار نظر شما ممنونم!
یا مثلا به نکته ی مهمی توجه کردید اصولا من همیشه جواد می نویسم و اونیکه می خونه جواد تره! هی هی ! خودتی خودتی!
یا مثلا یه بحثی رو شروع می کردم به این موضوع که چرا توی وبلاگنویساای نوپای ما خلائی به نام نبود موضوع و یا بهتر بگم توجه نکردن به اطراف برای نوشتن مطالب وجود داره ! و میشد اینو گسترش داد و گفت و گفت و اینو گفت که یه نوپا دوست داره مثل اونایی که قدیمین خاص بنویسه ، اما هرچی سعی می کنه نمی تونه ، شایدم به موفقیت هایی می رسه ، اما دائمی نیست ، اینکه خسته می شه ، بعدش جواد نیوس می شه بعدش هم از بین میره ! و میشد ادامش داد و گفت بهتره ما به جای تحقیر ، راه درست تر نوشتن رو نشونشون بدیم!
همین!
امیدوارم جوابت رو گرفته باشی گلم!
دوما:امروز تولدمه ! تبریک یادت نره!
فعلا بای!
12 Jun 2008
اهم ، اهوووم! سلام!
هی هی هی !
می دونی چند سال پیشا که توی یه شیرینی فروشی کار می کردم، خیلی حال می داد یه سره شیرینی می خوردم ، تازه صبح ها که مشتری نبود ، بعد از ظهر ها هم غروب به بعد مشتری بود ! خلاصه صفا می کردم ، اون موقع ها تازه با عیال دوست شده بودم و رابطمون در حد سلام چطوری بود !
یه شب که داشتم شیرینی می فروختم یه هویی یه پشه از این کوچولو ها که شبا آدم و نیش می زنه ، وز و وز و وز می دونی رفت تو کجام ؟؟؟ رفت تو گوشم ! تو گوشم می گفت وووووووززوووووووووووووووووووووززز!!
من دیگه دیوونه شده بودم ! مغازه که توش مشتری بود ول کردم دوییدم طرف مغازه روبرویی ازش یه بتسته گوش پاکن خریدم ، انقدر هول بودم که بسته گوش پاکن تو دستم خورد شد! یه دونه برداشتم و پقی زدم تو گوشم !آخش آروم گرفت!گوش پاکن رو که در آوردم پای پشه کاملا معلوم بود بقیش هم مطمئنن تبدیل به یه ورق شده که روی گوش پاکن بود!
خدا نصیب کسی نکنه ! از اون موقع هر وقت پشه می بینم ، دهنمو می بندم، با دستام گوشمو می گیرم ، از بینیم هم همش محکم هوا میدم بیرون ،مثل این گاو جنگی ها!
شما هم مراقب باشید!
فعلا بای تا بعد
سلام دوست خوب و مهربونم! از این که الان اینجا هستی خوشحالم! چون موقعیتی پیش اومده که من و تو با هم آشنا بشیم! امیدوارم بتونم با شما دوست عزیز تبادل فکری داشته باشم!
همین
راستی بیست و چهارم خرداد تولدمه ! یادتون نره !!!!!